فريد الدين العطار النيسابوري

70

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

اهل جنّت را چنين آمد خبر * كاوّلين چيزى دهند آنجا جگر اهلِ جنّت چون نباشد اهلِ راز * زان جگر خوردن ز سر گيرند باز . حكايت بط بط به صد پاكى برون آمد ز آب * در ميانِ جمع با خير الثّياب گفت در هر دو جهان ندهد خبر * كس ز من يك پاك رو يك پاك‌تر كرده‌ام هر لحظه غسلى بر صواب * پس سجاده باز افكنده بر آب همچو من بر آب چون استد يكى * نيست باقى در كراماتم شكى زاهدِ مرغان منم با راىِ پاك * دايمم هم جامه و هم جاى پاك من نيابم در جهان بىآب سود * زان كه زاد و بودِ من در آب بود گر چه در دل عالمى غم داشتم * شستم از دل كآب همدم داشتم آب در جوىِ من است اينجا مدام * من به خشكى چون توانم يافت كام چون مرا با آبِ افتاده‌ست كار * از ميانِ آب چون گيرم كنار ؟