فريد الدين العطار النيسابوري
66
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
چون مرا سر مىبُريدى رايگان * از چه خنديدى تو در من آن زمان ؟ گفت چون مىديدمت بس بىهنر * بر تو مىخنديدم آن اى بىخبر بر سر و روى تو خنديدن رواست * ليك در روىِ تو خنديدن خطاست اين بگفت و رفت از پيشش چو دود * هر چه بود اصلا همه آن هيچ بود . حكايت طوطى طوطى آمد با دهانِ پر شكر * در لباس فُسْتَقى با طوقِ زر پشّه گشته باشهاى از فرِ او * هر كجا سر سبزيى از پرِ او در سخن گفتن شكر ريز آمده * در شكر خوردن پگه خيز آمده گفت هر سنگين دل و هر هيچ كس * چون منى را آهنين سازد قفس من درين زندانِ آهن مانده باز * ز آرزوىِ آبِ خضرم در گداز خضرِ مرغانم از انم سبز پوش * بو كه دانم كردن آبِ خضر نوش من نيارم در برِ سيمرغ تاب * بس بود از چشمهء خضرم يك آب سر نهم در راه چون سوداييى * مىروم هر جاى چون هرجاييى چون نشان يابم ز آبِ زندگى * سلطنت دستم دهد در بندگى . هُدهدش گفت اى ز دولت بىنشان * مرد نبود هر كه نبود جان فشان