فريد الدين العطار النيسابوري

58

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

مىگذارم در غمِ خود روزگار * هيچ كس را نيست با من هيچ كار چون من آزادم ز خلقان لا جَرَم * خلق آزادند از من نيز هم چون منم مشغولِ دردِ پادشاه * هرگزم دردى نباشد از سپاه آب بنمايم ز وهمِ خويشتن * رازها دانم بسى زين بيش من با سليمان در سخن پيش آمدم * لا جرم از خيلِ او بيش آمدم هر كه غايب شد ز مُلكش اى عجب * او نپرسيد و نكرد او را طلب من چو غايب گشتم از وى يك زمان * كرد هر سويى طلبكارى دوان زان كه مىنشكِفت از من يك نَفَس * هدهدى را تا ابد اين قدر بس نامهء او بُردم و باز آمدم * پيشِ او در پرده همراز آمدم هر كه مذكورِ خداى آمد به خير * كى رسد در گَردِ سيرش هيچ طير هر كه او مطلوبِ پيغامبر بُوَد * زيبدش بر فرق اگر افسر بُوَد سالها در بحر و بر مىگشته‌ام * پاى اندر ره به سر مىگشته‌ام وادى و كوه و بيابان رفته‌ام * عالمى در عهدِ طوفان رفته‌ام با سليمان در سفرها بوده‌ام * عرصهء عالم بسى پيموده‌ام