فريد الدين العطار النيسابوري

43

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

تو بيفكن ، هر كه را بايد ، ز راه * باز برگيرد شود در پيشگاه . » چون خلافت خواست افكندن امير * آن زمان برخاست از ياران نفير جمله گفتندش مكن اى پيشوا * خلق را سرگشته از بهرِ خدا عهده‌اى در گردنت صدّيق كرد * آن نه بر عَميا كه بر تحقيق كرد گر تو مىپيچى سر از فرمانِ او * اين زمان از تو برنجد جانِ او چون شنيد اين حجّتِ محكم عمر * كار ازين حجّت ، بر او شد سخت‌تر . فى الحكاية چون كه آن بدبخت آخر از قضا * ناگهان آن زخم زد بر مرتضا مرتضا را شربتى كردند راست * مرتضا گفتا كه خونريزم كجاست شربت او را دِه نخست آنگه مرا * زان كه او خواهد بُدن همره مرا شربتش بُردند ، او گفت « اينْت قهر * حيدر اينجا خواهدم كشتن به زهر . » مرتضا گفتا « به حقِ كردگار * گر بخوردى شربتم اين نابكار من همى ننهادمى بىاو به هم * پيشِ حق در جَنَّةُ المأوى قدم . »