فريد الدين العطار النيسابوري
37
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گه ز دردِ عشق جان مىسوختش * گه ز نطقِ حق زفان مىسوختش چون نبى ديدش كه او مىسوخت زار * گفت « شمعِ جنّت است اين نامدار » در نعت عثمان رضى اللّه عنه خواجهء سنّت كه نورِ مطلق است * بل خداوندِ دو نورِ بر حق است آن كه غرقِ قدس و عرفان آمدهست * صدرِ دين ، عثمانِ عفّان آمده ست رفعتى كان رايتِ ايمان گرفت * از امير المؤمنين عثمان گرفت رونقى كان عرصهء كوْنَين يافت * از دلِ پر نورِ ذو النّورَين يافت يوسفِ ثانى به قولِ مصطفى * بحرِ تقوى و حيا كانِ وفا كارِ ذى القُربى به جان پرداخته * جانِ خود در كارِ ايشان باخته سر بُريدندش كه تا بنشستهاى * از چه پيوسته رَحِم پيوستهاى ؟ هم هدايت در جهان و هم هنر * امَّتش در عهدِ او شد بيشتر هم به عهدِ او شد ايمان مُنتشر * هم ز حكمش گشت قرآن منتشر سيّدِ سادات گفتى « بر فلك * شرم دارد دايم از عثمان مَلَك . » هم پيامبر گفت « در كشفِ حجاب * حق نخواهد كرد با عثمان حساب . »