فريد الدين العطار النيسابوري
36
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
چون تو كردى ثانى اثْنَيْنَش قبول * ثانىْ اثنَيْن او بُوَد بعد از رسول . اندر نعت عمر رضى اللّه عنه خواجهء شرع ، آفتابِ جمعِ دين * ظلِ حق ، فاروقِ اعظم ، شمعِ دين ختم كرده عدل و انصافش به حق * در فراست بوده بر وحيش سبق آن كه حق طاها برو خواند از نخست * تا مُطهَّر شد ز طاها و درست هاىِ طاها ، در دلِ او ، هاىِ هوست * فرّخ آن كزهاىِ هو ، درهاى و هوست آن كه دارد بر صراط اوّل گذر * هست او ، از قولِ پيغمبر ، عمر آن كه اوّل حلقهء دار السّلام * او به دست آرد ، زهى عالى مقام ! چون نخستش حق نهد در دست دست * آخرش آنجا بَرَد با خود كه هست كارِ دين از عدلِ او انجام يافت * نيل جنبش ، زلزله آرام يافت شمعِ جنّت بود و اندر هيچ جمع * هيچ كس را سايهاى نبود ز شمع شمع را چون سايهاى نبود ز نور * چون گريخت از سايهء او ديو دور چون سخن گفتى حقيقت بر زفانْش * از « رَأى قَلْبى » خدا گشتى عانْش