فريد الدين العطار النيسابوري

32

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

يا رسول اللّه ! بس درمانده‌ام * باد در كف ، خاك بر سر مانده‌ام بى كسان را كس تويى در هر نَفَس * من ندارم در دو عالَم جز تو كس يك نظر سوىِ منِ غم خواره كن * چارهء كارِ منِ بيچاره كن گر چه ضايع كرده‌ام عمر از گناه * توبه كردم . عذرِ من از حق بخواه گر ز « لا يأمَنْ » بُوَد ترسى مرا * هست از « لا تَيْأَسُوا » درسى مرا روز و شب بنشسته در صد ماتمم * تا شفاعت خواه باشى يك دمم از درت گر يك شفاعت در رسد * معصيت را مُهرِ طاعت در رسد اى شفاعت خواهِ مشتى تيره روز * لطف كن شمعِ شفاعت بر فروز تا چو پروانه ميانِ جمعِ تو * پر زنان آييم پيشِ شمعِ تو هر كه شمعِ تو ببيند آشكار * جان به طبعِ دل دهد پروانه‌وار ديدهء جان را لقاىِ تو بس است * هر دو عالَم را رضاىِ تو بس است داروىِ دردِ دلِ من مهر توست * نورِ جانم آفتاب چهرِ توست بر درت ، جان بر ميان دارم كمر ، * گوهرِ تيغِ زفانِ من نگر هر گهر كان از زفان افشانده‌ام * در رهت از قعرِ جان افشانده‌ام