فريد الدين العطار النيسابوري
33
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
زان شدم از بحرِ جان گوهر فشان * كز تو بحرِ جانِ من دارد نشان تا نشانى يافت جانِ من ز تو * بى نشانى شد نشانِ من ز تو حاجتم آن است اى عالى گهر * كز سرِ فضلى كنى در من نظر زان نظر در بىنشانى داريَم * بى نشانى جاودانى داريَم زين همه پندار و شرك و تُرّهات * پاك گردانى مرا اى پاك ذات از گنه رويم نگردانى سياه * حقِ هم نامىِ مندارى نگاه طفلِ راهِ تو منم غرقه شده * گردِ من آب سيه حلقه شده [ چشم آن دارم كزين آبِ سياه * دستِ من گيرى و باز آرى به راه . ] الحكاية و التمثيل مادرى را طفل در آب اوفتاد * جانِ مادر در تب و تاب اوفتاد در تحيّر طفل مىزد دست و پا * آب بُردش تا به ناوِ آسيا خواست شد در ناو ، مادر كان بديد * شد سوىِ در زاب ، حالى ، بر كشيد آب از پس رفت و آن طفلِ عزيز * بر سرِ آن آب از پس رفت نيز