فريد الدين العطار النيسابوري

386

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

خوش خوشت عطّار اگر افسانه گفت * خواب خوشتر آيدت تو خوش بخفت بس كه ما در ريگ روغن ريختيم * بس گهر كز حلقِ خوك آويختيم بس كه ما اين خوان فرو آراستيم * بس كزين خوان ، گرسنه بر خاستيم بس كه گفتم نفس را فرمان نبرد * بس كه دارو كردمش درمان نبرد چون نخواهد آمد از من هيچ كار * شستم از خود دست و رفتم بر كنار جذبهء حق بايد از پيشانِ خواست * كاين به دست من نخواهد گشت راست نفس هر لحظه چو فربه‌تر شود * نيست روىِ آنك زين بهتر شود هيچ نشنود او كزان فربه نشد * اين همه بشنود ، يك دم به نشد تا نميرم من به صد زارىِ زار * او نگيرد پند ، يا رب زينهار . الحكاية و التمثيل چون بمرد اسكندر اندر راهِ دين * ارسطاطاليس گفت « اى شاهِ دين تا كه بودى پند مىدادى مدام * خلق را اين پندِ امروزين تمام . » پند گير اى دل كه گردابِ بلاست * زنده دل شو زان كه مرگت در قفاست