فريد الدين العطار النيسابوري
387
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
من زفان و نطقِ مرغان سر به سر * با تو گفتم ، فهم كن اى بىخبر در ميانِ عاشقان ، مرغان درند * كز قفس پيش از اجل بر مىپرند جمله را شرح و بيانى ديگر است * زان كه مرغان را زفانى ديگر است پيشِ سيمرغ آن كسى اكسير ساخت * كاو زفانِ اين همه مرغان شناخت كى شناسى دولتِ روحانيان * در ميانِ حكمتِ يونانيان تا ازان حكمت نگردى فرد تو * كى شوى در حكمتِ دين مرد تو ؟ هر كه نامِ آن برد در راهِ عشق * نيست در ديوانِ دين آگاهِ عشق كافِ كفر اينجا به حق المعرفه * دوستر دارم ز فاى فلسفه زانك اگر پرده شود از كفر باز * تو توانى كرد از كفر احتراز ليك آن علم ، از چه و چون ره زند * بيشتر بر مردمِ آگه زند گر از آن حكمت دلى افروختى * كى چنان فاروق بر هم سوختى ؟ شمعِ دين چون حكمتِ يونان بسوخت * شمعِ دل ، زان علم ، بر نتوان فروخت حكمتِ يثرب بَسَت اى مردِ دين * خاك بر يونان فشان در دردِ دين تا به كى گويى تو اى عطّار حرف ؟ * نيستى تو مردِ اين كارِ شگرف