فريد الدين العطار النيسابوري
384
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گر كسى را ره نمايد اين كتاب * پس براندازد ز پيشِ او حجاب ، چون به آسايش رسد زين يادگار * در دعا گوينده را گو ياد دار ! گل فشانى كردهام زين بوستان * ياد داريدم به خيراى دوستان هر يكى خود را دران نوعى كه بود * كرد لختى جلوه و بگذشت زود لا جرم من نيز همچون رفتگان * جلوه دادم مرغِ جان بر خفتگان زين سخن گر خفتهء عمرى دراز * يك نفس بيدار دل گردد ، به راز ، بى شكى دانم بر آيد كارِ من * منقطع گردد غم و تيمارِ من بس كه خود را چون چراغى سوختم * تا جهانى را چو شمع افروختم همچو مشكاتى شد از دودم دماغ * شمعِ خلدم تا كى از دودِ چراغ ؟ روز خوردم رفت ، شب خوابم نماند * ز آتشِ دل بر جگر آبم نماند با دلم گفتم كه اى بسيار گوى * چند گويى ، تن زن و اسرار جوى گفت غرقِ آتشم عيبم مكن * مىبسوزم گر نمىگويم سخن بحرِ جانم مىزند صدگونه جوش * چون توانم بود يك ساعت خموش ؟ بر كسى فخرى نمىآرم بدين * خويش را مشغول مىدارم بدين