فريد الدين العطار النيسابوري
367
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
هر چه دانستى ، چو ديدى ، آن نبود * و آنچه گفتى و شنيدى آن نبود اين همه وادى كه از پس كردهايد * وين همه مردى كه هر كس كردهايد ، جمله در افعالِ ما مىرفتهايد * وادىِ ذات و صفت را خفتهايد چون شما سى مرغ حيران ماندهايد * بى دل و بىصبر و بىجان ماندهايد ما به سيمرغى بسى اولىتريم * زان كه سيمرغ حقيقى گوهريم محوِ ما گرديد در صد عزّ و ناز * تا به ما در ، خويش را يابيد باز . » محو او گشتند آخر بر دوام * سايه در خورشيد گم شد و السّلام تا كه مىرفتند و مىگفت اين سخن * چون رسيدند و نه سر ماند و نه بُن لا جرم اينجا سخن كوتاه شد * رهرو و رهبر نماند و راه شد . الحكاية و التمثيل گفت چون در آتشِ افروخته * گشت آن حلّاج كلّى سوخته عاشقى آمد مگر چوبى به دست * بر سرِ آن طشتِ خاكستر نشست پس زفان بگشاد همچون آتشى * باز مىشوريد خاكستر خوشى