فريد الدين العطار النيسابوري
368
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
وانگهى مىگفت « بر گوييد راست * كان كه خوش مىزد انا الحق او كجاست ؟ » آنچه گفتى آنچه بشنيدى همه * و آنچه دانستى و مىديدى همه آن همه جز اوّلِ افسانه نيست * محو شو چون جايت اين ويرانه نيست اصل بايد ، اصلِ مستغنى و پاك * گر بُوَد فرع و اگر نبود چه باك هست خورشيدِ حقيقى بر دوام * گو نه ذرّهمان ، نه سايه و السّلام . چون بر آمد صد هزاران قرن بيش * قرنهاىِ بىزمان ، نه پس نه پيش بعد از آن مرغانِ فانى را بناز * بى فناىِ كل به خود دادند باز چون همه بىخويش با خويش آمدند * در بقا بعد از فنا بيش آمدند نيست هرگز گر نو است و گر كهن * زان فنا و زان بقا كس را سخن همچنان كو دورِ دور است از نظر * شرحِ اين دور است از شرح و خبر ليكن از راهِ مثال اصحابُنا * شرح جستند از بقا بعد الفنا آن كجا اينجا توان پرداختن * نو كتابى بايد آن را ساختن