فريد الدين العطار النيسابوري

366

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

ور نظر در هر دو كردندى به هم * هر دو يك سيمرغ بودى بيش و كم بود اين يك آن و آن يك بود اين * در همه عالم كسى نشنود اين آن همه غرقِ تحيّر ماندند * بى تفكّر در تفكّر ماندند . چون ندانستند هيچ از هيچ حال * بى زفان كردند از آن حضرت سؤال كشفِ اين سرِ قوى در خواستند * حلِ مايى و توى در خواستند بى زفان آمد از آن حضرت خطاب * ك « اينه‌ست اين حضرتِ چون آفتاب هر كه آيد خويشتن بيند درو * جان و تن هم جان و تن بيند درو چون شما سى مرغ اينجا آمديد * سى درين آيينه پيدا آمديد گر چل و پنجاه مرغ آييد باز * پرده‌اى از خويش بگشاييد باز گر چه بسيارى به سر گرديده‌ايد * خويش را بينيد و خود را ديده‌ايد هيچ كس را ديده بر ما كى رسد ؟ * چشمِ مورى بر ثريّا كى رسد ؟ ديده‌اى مورى كه سندان بر گرفت ؟ * پشّه‌اى پيلى به دندان بر گرفت ؟