فريد الدين العطار النيسابوري

362

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

گفت مجنون « گر همه روىِ زمين * هر زمان بر من كنندى آفرين من نخواهم آفرينِ هيچ كس * مدحِ من دشنامِ ليلى باد و بس خوشتر از صد مدح يك دشنامِ او * بهتر از ملكِ دو عالم نام او . » مذهبِ خود با تو گفتم اى عزيز * گر بود خوارى چه خواهد بود نيز . گفت برقِ عزّت آيد آشكار * پس بر آرد از همه جانها دمار چون بسوزد جان به صد زارى چه سود * آنگهى از عزّت و خوارى چه سود باز گفتند آن گروه سوخته * « جانِ ما و آتشِ افروخته كى شود پروانه از آتش نَفور ؟ * زان كه او را هست در آتش حضور گر چه ما را دست ندهد وصلِ يار * سوختن ما را دهد دست ، اينْت كار ! گر رسيدن سوىِ آن دلخواه نيست * پاك بِرْسيدن جز اينجا راه نيست . » الحكاية و التمثيل جملهء پرّندگانِ روزگار * قصّهء پروانه كردند آشكار جمله با پروانه گفتند « اى ضعيف * تا به كى در بازى اين جانِ شريف ؟