فريد الدين العطار النيسابوري

347

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

جامه‌اى از نيستى در پوش تو * كاسه‌اى پر از فنا كن نوش تو پس سرِ كمْ كاستى در بر فكن * طيلسانِ لم يكن بر سر فكن در ركابِ محو كن پايى ز هيچ * رخشِ نا چيزى بران جايى ز هيچ بر ميانى - در كمى زير و زبر - * بى ميان بربند از لاشى كمر طَمْس كن چشم و ز هم بگشاى زود * بعد از آن در چشم كش كُحلِ نبود گُم شو و زين هم به يكدم گم بباش * پس ازين قسمِ دوم هم گم بباش همچنين مىرو بدين آسودگى * تا رسى در عالَمِ گُم بودگى گر بود زين عالمت مويى اثر * نيست زان عالم تو را مويى خبر . الحكاية و التمثيل يك شبى پروانگان جمع آمدند * در مضيقى طالبِ شمع آمدند جمله مىگفتند « مىبايد يكى * كاو خبر آرد ز مطلوب اندكى . » شد يكى پروانه تا قصرى ز دور * در فضاىِ قصر يافت از شمع نور باز گشت و دفترِ خود باز كرد * وصفِ او ، بر قدرِ فهم ، آغاز كرد