فريد الدين العطار النيسابوري

344

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

[ وادى هفتم در فقر و فنا ] بعد ازين وادىِ فقر است و فنا * كى بود اينجا سخن گفتن روا عين وادىِ فراموشى بوَد * گنگى و كرّىّ و بيهوشى بود صد هزاران سايهء جاويد ، تو * گم شده بينى ز يك خورشيد ، تو بحرِ كلّى چون به جنبش كرد راى * نقش‌ها بر بحر كى ماند به جاى هر دو عالم نقشِ آن درياست و بس * هر كه گويد نيست اين سوداست و بس هر كه در درياىِ كل گُم بوده شد * دايماً گُم بودهء آسوده شد دل درين درياى پر آسودگى * مىنيابد هيچ جز گم بودگى گر ازين گم بودگى بازش دهند * صنع بين گردد ، بسى رازش دهند سالكانِ پخته و مردانِ مرد * چون فرو رفتند در ميدانِ درد گم شدن اوّل قدم زين پس چه بود * لا جرم ديگر قدم را كس نبود چون همه در گامِ اوّل گم شدند * تو جمادى گير اگر مردم شدند عود و هيزم چون به آتش در شوند * هر دو بر يك جاىْ خاكستر شوند