فريد الدين العطار النيسابوري
345
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
اين به صورت هر دو يكسان باشدت * در صفت ، فرقِ فراوان باشدت گر پليدى گم شود در بحرِ كل * در صفاتِ خود فرو ماند به ذُلّ [ ليك اگر پاكى درين دريا رود * از وجود خويش نا پيدا رود ] [ جنبشِ او جنبشِ دريا بود * او چو نبود در ميان زيبا بود ] نبوَد او و او بوَد ، چون باشد اين ؟ * از خيالِ عقل بيرون باشد اين . الحكاية و التمثيل يك شبى معشوقِ طوس آن بحرِ راز * با مريدى گفت دايم مىگداز تا چو اندر عشق بگدازى تمام * پس شوى از ضعف چون مويى مدام چون شود شخصِ تو چون مويى نزار * جايگاهى سازدت در زلف ، يار . هر كه چون مويى شود در كوىِ او * بى شك او مويى شود در موىِ او گر تو هستى راه بين و ديدهور * موى در موى اين چنين بين در نگر گر سرِ مويى بماند از خوديت * هفت دوزخ پُر بَر آيد از بديت . الحكاية و التمثيل