فريد الدين العطار النيسابوري
339
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گفت « من درماندهام چون مضطرى * كان همه من ديدهام يا ديگرى هيچ نشنيدم چو بشنيدم همه * من نديدم گر چه من ديدم همه . » غافلى گفتش كه « خوابى ديدهاى * كاين چنين ديوانه و شوريدهاى ؟ » گفت « من آگه نيَم پنداريى * تا كه خوابم بود يا بيداريى من ندانم كان به مستى ديدهام * يا به هشيارى صفت بشنيدهام زين عجبتر حال نبود در جهان * حالتى نه آشكارا نه نهان نه توانم گفت و نه خاموش بود * نه ميانِ اين و آن مدهوش بود نه زمانى محو مىگردد ز جان * نه ازو يك ذرّه مىيابم نشان ديدهام صاحب جمالى از كمال * هيچ كس پى نَبْرَدش در هيچ حال چيست پيشِ چهرهء او آفتاب * ذرّهاى ، و اللّه اعلم بالصّواب چون نمىدانم چه گويم بيش ازين * گر چه او را ديدهام من پيش ازين من چو او را ديده يا نا ديدهام * در ميانِ اين و آن شوريدهام . » الحكاية و التمثيل