فريد الدين العطار النيسابوري

340

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

مادرى بر خاكِ دختر مىگريست * راه بينى سوىِ آن زن بنگريست گفت اين زن بُرد از مردان سبق * زان كه چون ما نيست و مىداند به حق ، كز كدامين گم شده مانده‌ست دور * وز كه افتاده‌ست زين سان نا صبور فرّخ او ، چون حال مىداند كه چيست * داند او تا بر كه مىبايد گريست مشكل آمد قصّهء اين غم‌زده * روز و شب بنشسته‌ام ماتم‌زده نه مرا معلوم تا در دردِ كار * بر كه مىگريم چو باران زار زار من نه آگاهم چنين گريان شده * كز كه دور افتاده‌ام حيران شده اين زن از چون من هزاران گوى بُرد * زان كه از گم گشتهء خود بوى برد من نبردم بوى و اين حسرت مرا * خون بريخت و كشت در حيرت مرا . در چنين منزل كه شد دل نا پديد * بل‌كه هم شد نيز منزل نا پديد ريسمانِ عقل را سر گُم شده‌ست * خانهء پندار را در گم شده‌ست هر كه او آنجا رسد سر گم كند * چار حدِ خويش را در گم كند گر كسى اينجا رهِ در ، يافتى * سرِ كُل در يك نَفَس دريافتى .