فريد الدين العطار النيسابوري
19
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
مؤمن و كافر به خون آغشتهاند * يا همه سر گشته يا برگشتهاند گر بخوانى اين بُوَد سرگشتگى * ور برانى اين بُوَد برگشتگى پادشاها دل به خون آغشتهام * پاى تا سر چون فلك سرگشتهام گفتهاى من با شمايم روز و شب * يك نَفَس فارغ مباشيد از طلب چون چنين با يكدگر همسايهايم * تو چو خورشيدى و ما چون سايهايم ، چبْوَد اى مُعطىِ بىسرمايگان * گر نگهدارى حقِ همسايگان با دلى پر درد و جانى با دريغ * ز اشتياقت اشك مىبارم چو ميغ گر دريغِ خويش بر گويم تو را * گم بباشم تا يكى جويم تو را رهبرم شو زان كه گمراه آمدم * دولتم دِه گرچه بيگاه آمدم هر كه در كوىِ تو دولت يار شد * در تو گُم گشت و ز خود بيزار شد نيستم نوميد و هستم بىقرار * بوك در گيرد يكى از صد هزار . الحكاية و التمثيل خورد عيّارى بدان دلخسته باز * با وثاقش بُرد دستش بسته باز