فريد الدين العطار النيسابوري

20

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

شد كه تيغ آرد زند بر گردنش * پاره‌اى نان داد آن ساعت زنش چون بيامد مرد با تيغ آن زمان * ديد آن دلخسته را در دست نان گفت « اين نانت كه داد اى هيچ كس ؟ » * گفت « اين نان را عيالت داد و بس . » مرد چون بشنيد آن پاسخ تمام * گفت « بر ما شد تو را كشتن حرام زان هر مردى كه نانِ ما شكست * سوىِ او با تيغ نتوان بُرد دست نيست از نان خوارهء ما جان دريغ * من چه‌گونه خونِ او ريزم به تيغ ؟ » خالقا سر تا به راه آورده‌ام * نان همه بر خوانِ تو مىخورده‌ام چون كسى مىبشكند نانِ كسى * حق گزارى مىكند آن كس بسى چون تو بحرِ جوددارى صد هزار * نانِ تو بسيار خوردم ، حق گزار يا الهَ العالَمين در مانده‌ام * غرقِ خون ، بر خشك كشتى رانده‌ام دستِ من گير و مرا فرياد رس * دست بر سر چند دارم چون مگس ؟ اى گناه آمُرز و عذر آموزِ من * سوختم صد ره ، چه خواهى سوزِ من ؟ خونم از تشويرِ تو آمد به جوش * نا جوانمردى بسى كردم ، بپوش من ز غفلت صد گنه را كرده ساز * تو عوض صدگونه رحمت داده باز