فريد الدين العطار النيسابوري
271
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گر نه دوزخ نه بهشتستى مرا * بندگى كردن نه زشتستى مرا گر نبودى هيچ نور و هيچ نار * نيستى با من شما را هيچ كار من چو استحقاق آن دارم عظيم * مىپرستيدم نه از اوميد و بيم گر رجا و خوف نه در پى بُدى * پس شما را كار با من كى بُدى ؟ مىسزد چون من خداوندم مدام * كز ميانِ جان پرستندم مدام بنده را گو باز كش از غير دست * پس به استحقاق ما را مىپرست هر چه آن جز ما بود درهم فكن * چون فكندى بر همش در هم شكن چون شكستى پاك درهم سوز تو * جمع كن خاكسترش يك روز تو اين همه خاكستر آنگه بر فشان * تا شود از بادِ عزّت بىنشان چون چنين كردى تو را آيد كنون * آنچه مىجويى ز خاكستر برون گر تو را مشغول خُلد و حور كرد * تو يقين دان كان ز خويشت دور كرد . الحكاية و التمثيل گفت ايازِ خاص را محمود خواند * تاج دارش كرد و بر تختش نشاند