فريد الدين العطار النيسابوري

270

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

شكر مىكن پس به شادى مىخرام * زان كه هرگز كس نديده‌ست اين مقام گر چه اين انعام و اين توفيق هست * مىندارد جانم از تحقيق دست زان كه مىگويد تو را با اين چه كار * داده‌اى عمرى درازم انتظار نيست برگم تا چو اهلِ شهوتى * سر فرو آرم به اندك رشوتى عشقِ تو با جانِ من درهم سرشت * من نه دوزخ دانم اينجا نه بهشت گر بسوزى همچو خاكستر مرا * در نبايد جز تو كس ديگر مرا من تو را دانم نه دين نه كافرى * نگذرم من زين اگر تو بگذرى من تو را خواهم ، تو را دانم ، تو را * هم تو جانم را و هم جانم تو را حاجتِ من در همه عالم تويى * اين جهانم و آن جهانم هم تويى حاجت اين دل شده مويى برآر * يك نفس ، با من به هم ، هويى برآر جان من گر سر كشد مويى ز تو * جان ببر ، هايى ز من هويى ز تو . الحكاية و التمثيل حق تعالى گفت اى داوودِ پاك * بندگانم را بگو كاى مشتِ خاك