فريد الدين العطار النيسابوري

250

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

پس تو را خوش در كشد در راهِ خويش * فرد بنشاند به خلوتگاهِ خويش گر بود اين جايگه دعوى تو را * مغزِ آن دعوى بود معنى تو را دوستدارىِ تو آزارى بود * دوستىِ او تو را كارى بود . الحكاية و التمثيل چون برفت از دارِ دنيا بايزيد * ديد در خوابش مگر آن شب مريد پس سؤالش كرد ك « اى شايسته پير * چون ز منكر در گذشتى وز نكير ؟ » گفت « چون كردند آن دو نامدار * بر منِ مسكين سؤال از كردگار گفتم ايشان را كه نبود زين سؤال * نه شما را نه مرا هرگز كمال زان كه گر گويم خدايم اوست بس * اين سخن گفتن بود از من هوس ليك اگر ز اينجا به نزدِ ذو الجلال * باز گرديد و ازو پرسيد حال گر مرا او بنده خوانَد اينْت كار ! * بنده‌اى باشم خدا را نامدار ور مرا از بندگان نشمارد او * بستهء بندِ خودم بگذارد او با كسى آسان چو پيوندش نبود * من اگر خوانم خداوندش چه سود ؟