فريد الدين العطار النيسابوري

248

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

گر زند ديوانه‌اى اين شيوه لاف * تو مده از سر كشى با او مصاف آن كه اينجا مستِ لا يعقل بوَد * بى قرار و بىكس و بىدل بوَد مىگذارد عمر در ناكاميى * هر زمانش تازه بىآراميى تو زفان از شيوهء او دور دار * عاشق و ديوانه را معذور دار گر نظر در سرِ بىنوران كنى * جمله را بىشك ز معذوران كنى . الحكاية و التمثيل واسطى مىرفت سر گردان شده * وز تحيّر بىسر و سامان شده چشم بر گورِ جهودانْش اوفتاد * پس نظر زانجا به پيشانْش اوفتاد « اين جهودان » گفت « معذورند نيك * اين بنتوان با كسى گفتن و ليك . » اين سخن از وى ، كسِ قاضى شنيد * خشمگين او را برِ قاضى كشيد حرفِ او چون در خورِ قاضى نبود * كرد انكار و بدين راضى نبود واسطى گفتش كه « اين قومِ تباه * گر نه‌اند از حكمِ تو معذورِ راه ليكن از حكمِ خداىِ آسمان * جمله معذورانِ راه‌اند اين زمان . »