فريد الدين العطار النيسابوري

240

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

عرضه كن اسلام تا دين آورم * شرك سوزم ، شرع آيين آورم اى دريغا بر دلم بندى چنين * بى خبر من از خداوندى چنين . » بس كه با مطلوب خود اى بىطلب * بى وفايى كرده‌اى تو بىادب ليك صبرم هست تا طاسِ فلك * جمله در رويت بگويد يك به يك . الحكاية و التمثيل دَه برادر قحطشان كرده نفور * پيشِ يوسف آمدند از راهِ دور از سرِ بيچارگى گفتند حال * چاره‌اى مىخواستند از تنگ سال روىِ يوسف بود در بُرقَع نهان * پيشِ يوسف بود طاسى آن زمان دست زد بر طاس يوسف آشكار * طاسش اندر ناله آمد زار زار گفت ، حالى ، يوسفِ حكمت شناس * « هيچ مىدانيد اين آوازِ طاس ؟ » ده برادر بر گشادند آن زمان * پيشِ يوسف از سرِ عجزى زفان جمله گفتند « اى عزيزِ حق شناس * كس چه داند تا چه بانگ آيد ز طاس ؟ » يوسف آنگه گفت « من دانم درست * كو چه گويد با شما اى جمله سست