فريد الدين العطار النيسابوري
7
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گه سگى را ره دهد در پيشگاه * گه كند از گُربهاى مكشوف راه چون سگى را مردِ آن قربت كند * شير مردى را به سگ نسبت كند او نهد از بهرِ سُكّانِ فلك * گِردهء خورشيد بر خوانِ فلك گه عصايى را سليمانى دهد * گاه مورى را سخندانى دهد از عصايى آورد ثعبان پديد * وز تنورى آورد طوفان پديد چون فلك را كُرّهاى سركش كند * از هلالش نعل در آتش كند ناقه از سنگى پديدار آورد * گاوِ زر در نالهء زار آورد در زمستان سيم آرد در نثار * زر فشاند در خزان از شاخسار گر كسى پيكان به خون پنهان كند * او ز غنچه خون در پيكان كند ياسمين را چارتَركى بر نهد * لاله را از خون كُله بر سر نهد گه نهد بر فرقِ نرگس تاجِ زر * گه كند در تاجش از شبنم گهر عقل كار افتاده ، جان دلداده زوست * آسمان گردان ، زمين استاده زوست كوه چون سنگى شد از تقديرِ او * بحر آبى گشت از تشويرِ او هم زمينش خاك بر سر ماندهست * هم فلك چون حلقه بر در ماندهست هشت خُلدش يك ستانه بيش نيست * هفت دوزخ يك زفانه بيش نيست جمله در توحيدِ او مستغرقاند * چيست مستغرق كه محوِ مطلقاند گرچه هست از پشتِ ماهى تا به ماه * جملهء ذرّات بر ذاتش گواه پستىِ خاك و بلندىِ فلك * دو گواهش بس بُوَد بر يك به يك باد و خاك و آتش و خون آورد * سرِّ خويش از جمله بيرون آورد خاكِ ما گِل كرد در چل بامداد * بعد از آن جان را درو آرام داد