فريد الدين العطار النيسابوري

187

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

ور نخواهد گفت درس عشق باز * من نخواهم كرد درسى نيز سپاز روز و شب در عشق آن بت اوفتاد * كرد كلى ترك درس اوستاد شد جو شاخى زعفران از درد او * كشت همرنك زريرى زرد او عشق آمد عقل را در زير كرد * گر دلى داشت او ز جانش سير كرد كر چه بسيارى بدانش داد داد * درده عشق آن همه بر باد داد علم خوانى كبر و غوغا آورد * عشق ورزى سوز و سودا آورد هر كرا بى عشق علمى راه داد * علم او را حب مال و جاه داد عاقبت يكباركى بيمار شد * بند بندش كلبه تيمار شد آنچه او را با كنيزك اوفتاد * واقف آن كشت آخر اوستاد از سر دانش بحيلت قصد كرد * او دو دست آن كنيزك فصد كرد سهلى دادش كه در كار آمدش * بعد از آن حيضى بديد از آمدش آن كنيزك شد جو شاخ خيزران * كشت كلنارش جو شاخ زعفران نه نكويى ماند در ديدار او * نه طراوت ماند در رخسار او از جمالش ذره باقى نماند * آن قدح بشكست و آن ساقى نماند