فريد الدين العطار النيسابوري

188

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

قرب سى مجلس كه دارو خورده داشت * جمله در يك طشت بر هم كرده راست خون حيض و فصد هم در طشت بود * تا بشر از طشت بر هم كشته بود خواجه آن شاكرد زيرك را بخواند * وز پس پرده كنيزك را نشاند اوّل آن شاكرد را جون جاى كرد * آن كنيزك پيش او بر پاى كرد در تعجّب ماند كان زيبانگار * جون جنين بى بهره ماند از روزگار سر دهى از وى بدينار آمدش * كرمى تحصيل در كار آمدش آن همه بيمارى او باد كشت * زان كنيزك تا ابد آزاد كشت جون بديد استاد آزادى او * بر غمش غالب شده شادى او كرمى شاكرد زيرك كشته سرد * در دلش عشق كنيزك كشته سرد گفت تا آن طشت آوردند زود * سر كشاده پيش او بردند زود كفته اى برنا چه كارت اوفتاد * بىقراراى بر قرارت اوفتاد آن همه در عشق دل گرميت كو * و آن همه شوخى و بىشرميت كو روز و شب بود اين كنيزك آرزوت * سر برار از پيش كنيك آرزوت روى تو از عشق او زرد از چه شد * و آن جنان عشقى جنين سرد از چه شد