فريد الدين العطار النيسابوري
184
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
يك نفس بىاو نمىيابم قرار * كفرم آيد صبر كردن زان نگار چون دلم ، در پس بود در خونِ خويش * راه چون گيرم منِ سر گشته پيش واديى در پيش مىبايد گرفت * صد بلا بر خويش مىبايد گرفت من زمانى بىرخِ آن ماه روى * چون توانم بود هرگز راه جوى دردم از دارو و درمان در گذشت * كارِ من از كفر و ايمان در گذشت كفرِ من ايمانِ من از عشقِ اوست * آتشى در جانِ من از عشقِ اوست گر ندارم من در اين اندوه كس * همدمم در عشقِ او اندوه بس عشقِ او در خاك و در خونم فكند * زلفِ او از پرده بيرونم فكند من چو بىطاقت شدم در كارِ او * يك نفس نشكيبم از ديدارِ او خاك را هم غرقه در خون چون كنم ؟ * حال من اين است اكنون چون كنم ؟ گفت اى در بندِ صورت مانده * پاى تا سر در كدورت مانده عشقِ صورت نيست عشقِ معرفت * هست شهوت بازى اى حيوان صفت