فريد الدين العطار النيسابوري
169
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
آن سخن ديوانهاى بشنود ازو * گفت « رحمت مىبيوسى زود ازو تو ز نازِ خود نگنجى در جهان * مىخرامى از تكبّر هر زمان منظرى سر بر فلك افراشته * چار ديوارش به زر بنگاشته ده غلام و ده كنيزك كرده راست * رحمت اينجا كى بود بر پرده راست ؟ خود تو بنگر تا تو با اين جمله كار * جاىِ رحمتدارى آخر ، شرم دار گر چو من يك گِرده قسمت داريى * آنگهى تو جاىِ رحمت داريى . » تا نگردانى ز ملك و مال روى * يك نَفَس ننمايدت اين حال روى روى اين ساعت بگردان از همه * تا شوى فارغ چو مردان از همه . الحكاية و التمثيل پاك دينى گفت مشتى حيله جوى * مرد را در نزع گردانند روى پيش ازين اين بىخبر را بر دوام * روى گردانيده بايستى مدام برگ ريزان شاخ بنشانى چه سود * روى چون اكنون بگردانى چه سود هر كه را آن لحظه گردانند روى * او جُنُب ميرد ، تو زو پاكى مجوى .