فريد الدين العطار النيسابوري
162
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
چون خرم شد نفس بنشستم برو * نفسِ سگ بر توست ، من هستم برو چون خرِ من بر تو مىگردد سوار * چون منى بهتر ز چون تو صد هزار . » اى گرفته بر سگِ نفست خوشى * در تو افكنده ز شهوت آتشى آبِ تو آن آتشِ شهوت ببرد * از دلت نور و ز تن قوّت ببرد تيرگىِ ديده و كرّىِ گوش * پيرى و نقصانِ عقل و ضعفِ هوش اين و صد چندين سپاه و لشكرند * سر به سر ميرِ اجَل را چاكرند روز و شب پيوسته لشكر مىرسد * يعنى از پس ميرِ ما درمىرسد چون در آمد از همه سويى سپاه * هم تو باز افتىّ و هم نفست ز راه خوش خوشى با نفسِ سگ ، در ساختى * عشرتى با او به هم بر ساختى پاى بستِ عشرتِ او آمدى * زير دستِ قدرتِ او آمدى چون درآيد گِردِ تو شاه و حشم * تو جدا افتى ز سگ ، سگ از تو هم گر ز هم اينجا جدا خواهيد شد * پس به فُرقت مبتلا خواهيد شد غم مخور گر با هم اينجا كم رسيد * زان كه در دوزخ خوشى با هم رسيد .