فريد الدين العطار النيسابوري

163

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

الحكاية و التمثيل آن دو روبه چون به هم همبر شدند * پس به عشرت جفتِ يكديگر شدند خسروى در دشت شد با يوز و باز * آن دو رو به را ز هم افكند باز ماده مىپرسد ز نر ، ك « اى رخنه جوى * ما كجا با هم رسيم ، آخر بگوى ؟ » گفت « اگر ما را بود از عمر بهر * بر دكانِ پوستين دوزانِ شهر . » ديگرى گفتش كه « ابليس از غرور * راه بر من مىزند وقتِ حضور من چو با او بر نمىآيم به زور * در دلم از غَبْنِ آن افتاد شور چون كنم كز وى نجاتى باشدم * وز مىِ معنى حياتى باشدم ؟ » گفت « تا پيشِ تو است اين نفسِ سگ * از برت ابليس بگريزد به تگ