فريد الدين العطار النيسابوري

151

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

الحكاية و التمثيل چون بمرد آن مردِ مفسد در گناه * گفت مىبردند تابوتش به راه چون بديد آن زاهدى كرد احتراز * تا نبايد كرد بر مفسد نماز در شب آن زاهد مگر ديدش به خواب * در بهشت و روى همچون آفتاب مردِ زاهد گفتش « آخر اى غلام * از كجا آوردى اين عالى مقام ؟ در گنه بودى تو تا بودى همه * پاى تا فرقت بيالودى همه . » گفت « از بىرحمىِ تو كردگار * كرد رحمت بر منِ آشفته كار . » عشقبازى بين كه حكمت مىكند * مىكند اين كار و رحمت مىكند حكمت او در شبى چون پرِ زاغ * كودكى را مىفرستد با چراغ بعد از آن بادى فرستد تيزرو * كان چراغِ او بكش برخيز و رو پس بگيرد طفل را در رهگذر * كز چه كشتى آن چراغ اى بىخبر زان بگيرد طفل را تا در حساب * مىكند با او به صد شفقت عتاب . گر همه كس جز نمازى نيستى * حكمتش را عشقبازى نيستى