فريد الدين العطار النيسابوري

152

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

كارِ حكمت جز چنين نبود تمام * لا جرم خود اين چنين آمد مدام در رهِ او صد هزاران حكمت است * قطره‌اى را حصّه بحرى رحمت است . روز و شب اين هفت پرگار اى پسر * از براىِ توست در كار اى پسر طاعتِ روحانيان از بهرِ توست * خُلد و دوزخ عكسِ لطف و قهرِ توست قدسيان جمله سجودت كرده‌اند * جزو و كُل عزّ وجودت كرده‌اند از حقارت سوىِ خود منگر بسى * زان كه ممكن نيست بيش از تو كسى جسمِ تو جزو است و جانت كُلِ كُل * خويش را عاجز مكن در عينِ ذُل كُلِ تو درتافت جزوت شد پديد * جانِ تو بشتافت عضوت شد پديد نيست تن از جان جدا ، جزوى ازوست * نيست جان از كل جدا ، عضوى ازوست چون عدد نبوَد درين راه و احَد * جزو و كل گفتن نباشد تا ابد صد هزاران ابرِ رحمت فوقِ تو * مىببارد تا فزايد شوقِ تو چون درآيد وقتِ رفعتهاىِ كل * از براىِ توست خلعتهاىِ كل هر چه چندانى ملايك كرده‌اند * از پىِ تو بر فذلك كرده‌اند جملهء طاعاتِ ايشان كردگار * بر تو خواهد كرد جاويدان نثار .