عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
مقدمه 24
عوارف المعارف ( فارسى )
دين ) ؛ چه هر پديده و نوآورى در دين بدعت است و هر بدعتى گمراهى است . با نوجوانان و زنان و فرق مبتدعه و با توانگران و هواپرستان مياميز ؛ چه ، دين از تو مىبرد . از دنيا به كم قناعت كن . خلوت پيشه ساز و بر بزهكاريت گريه كن . حلالخوار باش كه كليد نيكويهاست ، و به حرام دست مياز كه روز قيامت به آتش درافتى . از حلال جامه ساز تا حلاوت ايمان و بندگى را بيابى . از خداى ترسان باش و جايگاه خود را در برابر او فراموش مكن . رياستطلب مباش ؛ چه ، دوستدار رياست هرگز رستگار نباشد . در قبالهها كتابت شهادت مكن . در مجالس قضاوت و سلاطين حضور پيدا مكن . در وصايا دخالت مكن . از مردمان بگريز چنان كه از شير گريزى . بر تو باد خلوتنشينى ، تا دين تو از دست نرود . « سفر كنيد تا سلامت يابيد و غنيمت بريد » . جانب دلهاى شيوخ نگهدار . خانقاه بنا مكن و در آن ساكن هم مباش . فريفتهء مدح و غمزدهء ذمّ كسان مشو ، تا ستايش و نكوهش نزد تو برابر باشد . با همگان خوشخوى باش و فروتنى را براى خدا واجب دار ؛ زيرا كه رسول ( ص ) فرمود : « كسى كه براى خدا فروتنى كند خدايش برگيرد و رفعت دهد ، و كسى كه كبر ورزيد خداى پستش كند » . ادب را در همه حال با هر نكوكار و تبهكار رعايت كن . بر همگان ، چه خرد و چه كلان ، رحمتآور ، و بر ايشان منگر مگر به چشم بخشودگى . و بىسبب مخند ؛ چه ، خنده از غفلت باشد و آن ميرانندهء دل است . رسول خدا ( ص ) راست گفت : « اگر مىدانستيد آنچه من مىدانم ، هرآينه كم مىخنديديد و پر مىگريستيد » در امان مباش از مكر خدا ، و نوميد مباش از رحمت او ، و ميان بيم و اميد زندگى كن . اى پسرك من ، دنيا را رها كن ؛ زيرا جستجوى آن بىدينى آورد . بر تو باد به روزه و نماز . و در فقرت پاكيزه ، پاكدامن ، سبكبار ، آدابدان ، پارسا و فقيه و بر كنار از صوفيان نادان باش . مشايخ را به مال و مقام و تن خدمت كن و جانب ايشان نگاهدار . چيزى را انكار مكن مگر آنچه جماعت مخالفت كنند زيرا در اين كار رستگار نشوى . چيزى از كس مخواه و با مردم معارضه مكن . براى فردايت چيزى ميندوز كه خداى روزىرسان است . در ميان فقرا سخىترين و گشادهدلترين باش ببخش و خرسند باش به آنچه خداوند روزيت داد . از بخل و حسد و غل و غش بپرهيز ، زيرا بخيل و حسود به آتش اندرند .