عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
مقدمه 22
عوارف المعارف ( فارسى )
بر فراز كوهى بلند ايستاده و پيش پايش جواهر فراوان ريخته است . شيخ پيمانهاى را كه به دست داشت از آن گوهرها پر كرده به مردم مىبخشيد و خلق به او روى مىآوردند . هرگاه در جواهر كاهشى احساس مىشد ، در حال همچون چشمه جوشان مىجوشيد و افزون مىشد . از خلوت بيرون آمدم و به محضر شيخ شتافتم تا آنچه در واقعه ديده بودم به عرض وى رسانم . پيش از آنكه سخنى گويم ، فرمود : فرزندم ، آنچه در واقعه ديدى حقيقت بود 92 . كمال الدّين اصفهانى شاعر و سهروردى علاوه بر مريدان و شاگردان سهروردى ، كه قبلا از آنان ياد شد ، ابو الفضل كمال الدّين اسماعيل اصفهانى ، معروف به خلّاق المعانى ، فرزند جمال الدّين ، شاعر معروف قرن ششم و هفتم ، از ارادتمندان سهروردى و پيرو طريقهء وى بوده است . وى در اواخر عمر ، زاويهاى در بيرون اصفهان داير كرد و به رياضت و سير آفاق و انفس پرداخت ، چنان كه دولتشاه سمرقندى در شرح حال او مىنويسد : چون لشكر مغول برسيد ، « كمال » در خرقهء صوفيّه و فقرا درآمده بود و در بيرون شهر زاويهاى اختيار كرده . آن مردم او را نرنجانيدند و احترام مىنمودند و اهل شام و محلّات ، رخوت و اموال خود را در زاويهء او پنهان كردند و آن جمله در چاهى بود در ميان سراى او . يك نوبت مغول بچهاى كمان در دست به زاويهء او در آمده و سنگى بر مرغكى انداخت ، زهگير او از دست بيفتاد و غلطان به چاه افتاد ، به طلب زهگير سر چاه بگشادند و آن اموال را بيافتند و « كمال » را مطالبهء اموال ديگر مىكردند تا بنمايد ، تا در عقوبت و شكنجه هلاك شد 93 . كمال ، در يكى از قصايد عرفانى خود ، با ابيات زير سهروردى را مدح مىكند : ازين بزرگان امروز در زمانه يكيست * كه مثل آن نه همانا به بحر و بر يا بى شهاب دين عمر سهروردى آن رهرو * كه از مسالك او ديو بر حذر يا بى امام و قدوهء اقطاب ثالث العُمَرينْ - 93 * كه خاك پايش بر جبهت قمر يا بى به آبروى چنين خواجهاى توسّل كن * مگر رهايى از آتش سقر يا بى گرچه اين دو بزرگوار يكديگر را نديدهاند ، امّا ميانشان مكاتبه برقرار بوده و « كمال » مدايح خود را به حضور سهروردى فرستاده است و سهروردى هم نامهاى به « كمال » نوشته كه ترجمهء آن چنين است : اين فقير ناتوان به آقا كمال الدّين اسماعيل - دامت بركته - درود گفته به دعاى خير