عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
36
عوارف المعارف ( فارسى )
مرادى رسيده ، و مشايخ طريقت - قدّس اللّه ارواحهم - چنين نمودهاند كه : سالكان راه دين و طالبان حقايق يقين و غوّاصان بحار تمكين بر چهار قسماند : سالك مجرّد و مجذوب مجرّد ، و سالك متدارك به جذبه و مجذوب متدارك به سلوك . سالك مجرّد شيخى را نشايد ، از بهر آنكه بقيّت صفات نفسانى هنوز در او مانده باشد ، و در مقام معاملت و رياضت و مجاهدت خود را بازداشته و او را راهى نباشد به حالى ، كه او را از رنج مجاهدت برهاند و به آسايش قرب حضرت احديّت رساند . حظّ او از معاملت رحمت حق تعالى باشد ، و او بدان حظّ راضى و بدان نصيب از حضرت الهيّت قانع . و مجذوب مجرّد آن باشد كه ، حق تعالى دل او را به نور يقين منوّر گردانيده باشد ، و حجاب ميان دل او و حضرت ، به جذبهء لطف برداشته و او را حالى باشد كه از آن ذوق مىيابد ، و به واسطهء آن از مجاهدت در معاملت سعى ننمايد و در راه سلوك در طاعت و عبادت كوشيدن اثرها دارد ، به شرط متابعت شارع - عليه السلام - و شرح آن بيايد ، انشاءالله تعالى . و اين مجذوب مجرّد شيخى را نشايد ، كه از معاملت باز ماندن او ، نقصان حال او باشد . و سالك متدارك به جذبه آن باشد كه : بدايت او مجاهدهء بسيار باشد به شرط متابعت رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - . پس از كثرت رياضات ، فتح البابى بيابد و ذوق و حالى به حلق جان او رسد . چون نسيم آن روح به مشام روح او رسد ، همچون كسى باشد كه پس صبر تلخ ، عسل يابد و از مضيق مكابدت صورت به فضاى فراخ معنى نقل كند ، و به نفحات جذبات مستأنس شود ، و به مقام مشاهده رسد ، و فتوحات غيبى دم به دم به دو مىرسد ، و او دم در مىكشد ، كلمات حكمت از چشمهء دل او زاينده ، ظاهرش آراسته به شريعت ، باطنش پيراسته به زيورهاى انوار مشاهدت ، ظاهرش مستعدّ جلوت و باطنش شايستهء خلوت ، او غالب و ديگران مغلوب ، او شكاركننده و ديگران شكار . و اين سالك كه پس از رنجهاى بسيار كشيدن در معاملت به جذبهء حق رسد ، و مقام مشاهدت او را حاصل شود هم ، شيخى را نشايد ، كه اگرچه به موهبت حال ، مخصوص شده بود ، در او هم ، نوعى از نقصان باشد ، كه او محبوس حال خود بود ، و دربند احكام آن حال ، از مضيق حال به فضاى فراخ نوال نرسيده باشد ، به حظّ آن حال محظوظ بود ، و بدان ذوق قانع . مقام اكمليّت و افضليّت در شيخى و مقتدائى مجذوب متدارك به سلوك دارد . كه بدايت او جذبه باشد كه حق تعالى بر دل او تجلّى كند ، و به واسطهء آن تجلّى آثار بشريّت و غش و خاشاك انسانيّت از وجود او محو شود . او را به شير لطف مىپروراند ، و به اخلاق ربوبيّت وى را باليده مىگرداند ، تا بكلّى لوح دل او از جملهء نقوش عقليّات و سمعيّات و حسّيّات پاك و صافى شود ، و مستعدّ تعليم علم لدنّى و حكمت خاصّ گردد . هرآينه معرفت صفات و ذات بارى تعالى او را حاصل شود بىواسطه ، چنان كه زبان نبوّت - عليه الصّلاة و السّلام - از آن ، اين بيان كرد كه :