عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )

37

عوارف المعارف ( فارسى )

« عرفت ربّى بربّى » « * » . و يافت اين معرفت خاصّ ، حاصل نشود الّا به هدايت خاصّ ، چنان كه قرآن از آن خبر مىدهد كه : « اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ . . . » « * * » و چون ، به موهبت اين معرفت مخصوص شود ، از نهاد او اين آواز برآيد كه : « لا اعبد ريّا لم اره » « * * * » . پس ، موجى از آن درياى بىكران به ظاهر او سرايت كند ، و او را از مقام اعلاى جذبه ، به منزل ادناى مجاهدت و رياضت و كثرت طاعت و عبادت آورد . و نشانش آن باشد كه او را لذّتى تمام باشد ، در كثرت عبادات و طاعات ، تا قالب او رنگ قلب گيرد و چنان كه دلش ممتلى باشد به محبّت خاصّ ، قالب او نرم شود به استعمال عبادت خاص ، و لحظة فلحظة ، ترقى مىيابد . و از وهدهء بشريّت به ذروهء احديّت عروج مىكند . تا از جملهء محبوبان مراد شود ، و نشان او آن باشد كه ، دلى سليم دارد و سينه‌اى مشروح و فراخ و جلدى نرم ، دل او مطيع و منقاد روح ، و نفس امّاره مطيع دل ، و طمأنينت يافته به فرمانهاى دل ، و فيضى از نفس به جلد رسيده و نرمى يافته ، « ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّهِ » « * * * * » پس از وجد آن حال ، به اعمال قالبى مشغول شده بىفتورى و قصورى . بدين سبب روح او از رنگ خود بيرون آمده باشد . و هستى روحى باز پس پشت انداخته ، و سمندروار قصد قرب حضرت احديّت كرده و همگى هستى خود را پروانه‌وار [ فداى ] شمع جلال لايزال كرده ، و دست مراد در گردن وصال آورده و فرياد برآورده و از اين حال خبر داده . بيت : مىگفت مراد و دست در گردن من * ديدى كه چه ديدى تو ز غم خوردن من رفت آن همه خونابه و جان كندن تو * آمد گهِ لطف و بنده پروردن من و از آن جذبات لطف ، مددى به دل مىرسد ، و دل از پرده بيرون آمده و متابع روح شده و نفس متابع آن آمده و قالب متابع نفس آمده و اعمال قالبى و قلبى به يكديگر آميخته شده ، ظاهر او باطن ، باطن او ظاهر ، قدرت او حكمت حكمت او قدرت ، او را زيبد كه گويد : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » « * * * * * » او صاحب حال ، نه [ حال ] صاحب او ، از بندگى دل رهائى يافته ، و حقيقت بندگى و عبوديّت در حضرت احديّت ثابت كرده ، و به خلاصهء ايمان و نقاوهء ايقان و صفاوهء احسان رسيده ، سواد و خيال او ساجد حق شده ، و آنچه فؤاد خوانند ، به حق بگرويده ، و بكلّى ظاهر و باطن و سواد و خيال و فؤاد ساجد حق تعالى آمده ، و زبان برآورده كه : « سجد لك سوادى و خيالى و آمن بك فؤادى » . قال اللّه تعالى : « وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ

--> ( * ) به صورت : عرفت اللّه باللّه و . . . تعليقات حديقة الحقيقة ، ص 87 . ( * * ) شورا / 42 : 13 . ( * * * ) اصول كافى ج 1 ص 131 . ( * * * * ) زمر / 39 : 23 . ( * * * * * ) از سخنان على ( ع ) فيه ما فيه ص 29 . مرصاد العباد ص 19 . غرر و درر آمدى حرف « لو » در ( اللّمع ص 70 ) به عامر بن عبد القيس تميمى عنبرى نسبت داده شده است . تعليقات فيه ما فيه چ 1 1330 .