عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )

35

عوارف المعارف ( فارسى )

كه با نفس دارد ، به نفس مىرساند ، و او را از وحشت مىرهاند و به حضرت احديّت نزديك مىگرداند . چون نفس رونده ، بدين صفات موصوف گشت ، و از منهيّات خود را نگاهداشت ، مدّت سلوكش به آخر رسيد . و از حفظ نفس خلاص يافت ، و به پرتو حرارت آفتاب ، روح افسردگى و خشكى كه از مادر آورده است ، ناچيز شد . و سكونت و نرمى پديد آورد . قال اللّه تعالى : « ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّهِ » « * » . و ببايد دانست كه : روح پدر است دل را ، و نفس مادرش ، و از آن روى كه فرزند ميل به مادر دارد ، فرزند دل ، در بدايت ، ميل به مادر نفس دارد ، در متابعت هوا و شهوات ، پس شيخ كامل و سالك مجدّ ، به انواع تربيت و اصناف تزكيت نفس را پاك گردانيده باشد ، و او را از متابعت هوا بازداشته ، و به مدّتهاى مديد بر مكر و كيد او واقف شده و در دفع اين آفات تجربت‌ها حاصل كرده ، پس چون طالبى مريد و صادقى رشيد بيند ، از روى جنسيّت بشريّت و الفت اصلى ، وى را به دو پيوندى و محبّتى پيدا شود . همان رياضت كه خود در استعمال آورده باشد ، در تزكيهء نفس به مريد فرمايد ، تا نفسش مزكّى شود . پس همچنان‌كه فرزند در ولادت طبيعى جزو پدر باشد ، مريد صادق رشيد كه تسليم شيخ باشد ، در ولادت معنوى جزو شيخ باشد . دليل بر اين ، سخن [ عيسى ] - عليه السلام - است كه گفت : هر كس كه دو بار بنزايد ، واقف اسرار ملكوت نتواند شد « * * » ، اوّل از ولادت طبيعى و دوّم از ولادت معنوى . و خلاصهء يقين و كماليّت سالك ، در اين ولادت ظاهر شود . و معلوم بايد كرد كه ملك ظاهر كون است ، و ملكوت باطن آن . پس چون [ روح ] شيخ كامل ، به متابعت سيّد انبياء محمّد مصطفى - صلى اللّه عليه و سلّم - قوت گيرد ، [ نسبت ] معنوى خود با حضرت رسالت درست كند ، و مستحقّ ميراث علم بىواسطه شود ، و دلش معدن حكمت شود . پس كلام او كلام انبياء باشد ، و سيرت او سيرت انبياء پس به واسطهء علم و حكمت ، امام و مقتداى خلايق شود ، و از اثر و بركت نفس پاك او ، بسى طالبان صادق راه يابند ، و از آنچه حجاب حضرت الهيّت باشد ، نجات ابد حاصل كنند ، و به دولت باقى و نعيم سرمدى به شرط متابعت و تسليمى حكم شيخ برسند . شيخ - رحمة اللّه عليه - گفت كه : بسيار گفتى شيخ ما ضياء الدّين ابو النّجيب السّهروردى - قدس الله روحه العزيز - كه : فرزند خلف رشيد من آنست كه : طريقهء من سپرد ، و متابع سيرت و سمت من باشد ، و شيخى كه از اثر نفس پاك او ، فرزندان طالب [ صادق ] عاشق ، ظاهر شود ، شخصى باشد كه ، در بدايت خلقت [ جذبهء ] جذبة من جذبات الحق توازى عمل الثّقلين « * * * » يافته باشد ، و به منصب محبوبى و منقبت

--> ( * ) زمر / 39 : 23 . ( * * ) « لن يلج ملكوت السّماء من لم يولد مرّتين » عوارف ص 85 . ( * * * ) « غزالى در احياء العلوم ( ج 4 ص 56 ) بدون انتساب به قائلى آورده است ، و در اسرار التوحيد ( چاپ تهران ص 247 ) با تعبير : كما قال الشّيخ : ( مؤيد گفتهء جامى كه آن را منسوب به ابو القاسم نصرآبادى دانسته ) آمده است . ( احاديث مثنوى 119 ) .