عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )

32

عوارف المعارف ( فارسى )

رضى اللّه عنه - كه گفت : هر كس كه خود را در مقام تهمت باز دارد ، اگر خلق گمان بد در حق او جائز دارند ، بايد كه ملامت ايشان نكند كه زمام اين ملامت ، به كف او بوده است ، اگر خود را در آن مقام باز ننمودى ، هيچ‌كس سنگ ملامت بر سبوى [ وجود ] او نزدى ، پس فرمود كه هر كس كه ، از مناهى شرع احتراز نكند و اوقات نماز [ هاى ] پنجگانه ضايع كند ، و محرّمات شرع مباح دارد ، ما او را رد كنيم ، و اگر دعوى كند كه : مرا ، اندرونى به سامان است و سر و كارى و روز و بازارى دارم با حضرت عزّت ، آن دعوى بر وى تاوان بود ، و ما او را قبول نكنيم . و بو محمّد جريرى - قدس اللّه روحه - مىگويد كه : در نزد جنيد - قدس اللّه روحه - گفتند كه : قومى پيدا شده‌اند و ترك اعمال و طاعات و تعبّدات كرده‌اند ، و دعوى معرفت بارى سبحانه و تعالى مىكنند . جنيد گفت : نزديك ما آنست كه ، آن‌كس كه زنا و دزدى كند ، عاقبت او به‌سامان‌تر از [ عاقبت ] ايشان خواهد بود ، پس گفت : اگر مدّت عمر من به هزار سال كشد ، ترك يك فرمان شريعت نكنم . تا قوت مىيابم الّا آنكه مرا از آن منع كنند . و ببايد دانست كه : نهال حال در زمين معرفت به آب اعمال و طاعات ، با طراوت و مترسخ و استوار باشد ، و قومى ديگر هستند كه فرق ميان حديث [ نفس ] و مكالمت دل با حضرت عزّت نتوانند كرد . و بر بساط انبساط بسالت و عصيان و نافرمانى حق تعالى مقيم شوند . و مايل بطالت و كسالت باشند ، و از غفلت غرور حديث نفس ، سخنهاى گستاخ‌وار گويند ، و ترك احكام شريعت كنند ، و از حرام احتراز نكنند ، و از محرّمات تحفّظ و تيقّظ واجب ندانند ، اين قوم كه بدين صفت موصوف باشند ، مفتونان و بددينان باشند . و ايشان ، هيچ نسبتى ندارند با صوفيان ، كه صوفيان ثمرهء شجرهء كونين ، و گل بوستان عالمين ، و سوار ميدان دين ، و سوار دست حضرت رب‌ّالعالمين‌اند . و ورد حالشان اين است : شعر ما گوهرِ كانِ كُن فَكانيم * ما مردم ديده را عيانيم ما شاهد حضرت جلاليم * ما چشم و چراغ انس و جانيم ما نقطهء مركز زمينيم * ما نكتهء سرّ آسمانيم ما از ازل و ابد برونيم * وز عين و ز غيب در نهانيم يك نكته بگويم ار بدانى * ما جام جهان‌نماى جانيم و جملهء افعال و اقوال ايشان ، موافق كتاب و سنّت بود ، چنان كه [ يك دم ] و يك قدم در مخالفت اين جائز نبينند و ندانند و اللّه اعلم .