عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )

17

عوارف المعارف ( فارسى )

مكرّر مىكند . معنيى عجيب و سرّى غريب ، روى مىنمايد ، و به هر فهمى نو علمى نو آغاز مىنهد ، و به استعمال آن ، حوصلهء فهم فراخ مىشود . و از معانى باريك و اسرار غامض ، باخبر مىشود ، كه علم را پدر نهاده‌اند ، و عمل را مادر . پس چون سالك ، در عمل سعى كند ، از پدر علم و مادر عمل ، فرزند نجيب رشيد دل بزايد ، و مبارك پى فرزندى باشد ، كه چون از مادر عمل بزايد ، قابلهء قبول ، وى را در قماط لطف پيچد . و به نزد دايگان معرفت برد ، تا از پستان احسان ، شير مهر مىمكد و پروردهء آن مىشود . و ببايد دانست كه : روز بازار ازل و ابد ، به وجود اين فرزند نجيب عمل قلب است شعر : اى دل ، تو هزار سجده بر پيش رخش * كان سجده كه تن برد نمازى نبود اين كلمات ، در معانى مطلع ، مفسّران گفته‌اند . شيخ - رضى اللّه عنه - گفت : آنچه مرا معلوم است ، آنست كه : معنى مطّلع ، نه وقوف است بر اسرار آيات قرآن ، بلكه معنى مطلع آنست كه ، خواننده در نزد خواندن هر آيتى ، مطّلع شود بر شهود متكلم ، و مكرّر مىكند . تا لذّت سماع متكلّم مىيابد . و منقول است از جعفر صادق - رضى اللّه عنه - كه نماز مىكرد . ناگاه بيفتاد و بىهوش شد ، پرسيدند كه : سبب افتادن چه بود ؟ گفت : اين آيت مكرّر مىكردم ، تا از متكلم حقيقى بشنودم . سالك چون بدين مقام رسد ، حظّ كامل و نصيب وافر از تلاوت قرآن بردارد ، در لذّت سماع متكلّم چنان متلاشى شود كه ، وعد و وعيد پيش محلّ سامعهء او يكسان باشد . دلّال محبّت خاص ، او را به قربت خاصّ رساند ، و قربت خاصّ او را در درياى حيرت اندازد ، و حيرت وراى همهء مقامات است . رسول - صلعم - در اين مقام بود كه مىگفت : « يا دليل المتحيّرين زدنى تحيّرا » « * » چون در درياى حيرت مستغرق شود ، وجود او ، چنان مضمحل و متلاشى شود كه ، سمعش در بصر غايب شود ، و بصر در سمع . علمش عمل باشد ، عملش علم ، اولش آخر بود ، آخرش اول . سطوت شراب آن سماع ، جملگى وجود او بگيرد ، و ذوق سماع « أَ لَسْتُ « * * » » را با ياد او آورد ، چون آن ذوق بيابد ، به زبان شوق و ذوق در فرياد آيد ، شعر : عُشّاق تو از الَسْت مست آمده‌اند * سرمست ز بادهء الَسْت آمده‌اند مى ، مىنوشند و پند مىننيوشند * كايشان ز الَست مىپرست آمده‌اند المحبّة لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ « * * * » » عشق تو مرا چنين خراباتى كرد * ورنه به سلامت و به سامان بودم

--> ( * ) برخى آن را به صورت : « ربّ زدنى تحيّرا فيك » ذكر كرده‌اند ر ك : تعليقات حديقه ص 91 و تمهيدات عين القضاة ص 241 . ( * * ) اشاره به آيهء كريمهء « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ، قالُوا بَلى » اعراف / 7 : 172 . ( * * * ) مدّثّر / 74 : 28 .