عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
15
عوارف المعارف ( فارسى )
ايقان ، در بالاى وجود خود پوشانيدهايد پاسخ دهيد خداى را و رسول خداى را ، چون شما را بخوانند از بهر حيات شما . تا شما را به حيات طيّبه ، زنده گردانند . زندگيى كه هرگز دست فنا به دامن سراپردهء عزّت او نرسد . جنيد گفت : - قدس اللّه روحه - در معنى آيت : آنان كه محلّ سامعه كه ممرّ كلام حق سبحانه و تعالى است ، پاك و صافى كردند ، چون رسول - عللم - ايشان را بخواند ، از آن خواندن نسيم قرب حضرت به مشام ايشان رسيد . به نور آن اشارت ، حجابها بازديدند . به رفع آن حجاب ، مشغول شدند دل بر مجاهدت و مصابرت نهادند ، به ادب پيش آمدند تا هر چه بشريّت بود ، بكلّى از وجود ايشان محو شد . و به ظاهر و باطن ، معمور نور تجلّى شدند . به زبان بىزبانى در ترنّم آمدند : كى بود ما ز ما جدا مانده * من و تو رفته و خدا مانده تا ز خود بشنود نه از من و تو * « لِمَنِ الْمُلْكُ وَاحِدِ الْقَهَّارِ » « * » و قال بعضهم : استجيبوا للّه بسرائركم و للرّسول بظواهركم فحياة النّفوس بمتابعة الرّسول و حياة القلوب بمشاهدة العيوب و هو الحياء من اللّه بروية التّقصير . يعنى : پاسخ دهيد خداى تعالى را به ضماير پاك . و پاسخ دهيد رسول خداى را ، به ظواهر به اوامر شريعت . كه حيات تنها و نفوس در متابعت رسول است . و حيات دلها در مشاهدهء عيوب . و حقيقت مشاهده آنست كه : خود را در حضرت وزنى نبيند ، و به ضعف و عجز و شكستگى و افكندگى پيش آيد . ابن عطاء - قدس اللّه روحه - گفته است ، استجابت بر چهار وجه است : اوّل اجابت توحيد . دوّم اجابت تحقيق . سوّم اجابت تسليم . چهارم اجابت تقريب . و معنى اين هر چهار ، در اين رباعى تعبيه است : شعر با شرع بساز تا ز بد باز رهى * تسليم گزين ، تا ز خرد باز رهى در نور عيان ، ز ديو و دد باز رهى * در تابش دوستى ز خود باز رهى شيخ - رضى اللّه عنه - مىگويد : استجابت بر قدر حسن استماع ظاهر شود ، و استماع بر قدر فهم ، و فهم بر قدر معرفت ، و معرفت به قدر كلام ، و كلام به قدر علم به متكلّم ، و وجوه فهم كلمات قرآن ، در حيّز كتابت نيايد ، چنان كه منقول است از سهل عبد اللّه - قدس اللّه روحه - كه : هر آيتى از آيات قرآن را هفتاد هزار فهم است ، قال رسول اللّه - صلعم - : « ما نزّل من القرآن آية الا و لها ظهر و بطن و لكلّ حرف حدّ و لكلّ حدّ مطّلع » « * * » يعنى : هر آيتى از قرآن ، ظاهرى دارد و باطنى دارد . و هر حرفى را حدى هست . و هر حدّى را مطلعى ، علما اختلاف كردهاند در معنى ظهر و بطن ، بعضى گفتهاند : ظهر لفظ قرآن است و بطنش ، تأويل آن . و بعضى گفتهاند : ظهرش صورت قصّه
--> ( * ) مؤمن / 40 : 16 از سنائى . ( * * ) لسان العرب ج 4 ص 115 .