روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
مقدمه 86
عبهر العاشقين ( فارسى )
در جاى ديگر گويد : « چون بذر فطرت از قالب قدرت به تربيت حسن قدم از شاهراه عدم بجهان حدثان در آورد ، خلعت خلافت پوشيد ، و علم « عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » در خزانهء اسرار به گوش جان از حق نيوشيد . افسر شاهى از نور كبريائى بر سر نهاد ، و كمر عبوديّت در مقام حرّيت در ميان بسته ، به لباس صفات و انوار ذات مزيّن شده ، چهره را بخلوق جمال قدم به رشتهء صبغ « صبغة اللّه » در جامهء جان زده . اين چنين عروسى را حق بهخودىخود ستوده ، ميان نيكوان ملكوت گفت « صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ » * قيل آدم - عليه السلام - زيرا كه صفىّ مملكت بود ، و بديع فطرت ، و خزانه امانت ، و كارخانهء حكمت ، و نوآمدهء مسافران شاهراه قدم از ولايت عدم - صلوات اللّه عليه » « 1 » و در موضع ديگر آرد : « در كتاب مجيد گفت بعد از قسم « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ » حسن تقويم در راه خلق و خلق آدم را از ان آمد كه جوهر طينتش در قالب فعل ريخته شد ، و آن موضع را در تربيت صبغ قدرت داد ، به حليهء صفات او را بياراست . » « 2 » يوسف يوسف مثل و انموذج جمال است ، و سورهء يوسف بمدلول قرآن « أَحْسَنَ الْقَصَصِ » ، بدين جهت روزبهان به يوسف و سورهء يوسف توجه خاصى دارد . وى گويد : « جمال يوسف به همّت التباس از راه « هذا رَبِّي » * خليل برداشت ، گفت : « إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ
--> ( 1 ) - ص 27 . ( 2 ) - ص 33 .