روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
26
عبهر العاشقين ( فارسى )
برمىآيد . در آئينهء لطافت جوهر صورتش نگه كن ، تا نور كوكب [ b 21 ] جانش در بشرهء صفات بجهان خلقش چون متشرّق مىشود ، در دفتر حروف افعالى در ورق حسن و جمالش نقش صفاتى چون مرقوم مىگردد . ( 56 ) در قامت او دلم را قيامتهاست ، در رؤيت جمال او نفسم را ديانتهاست ، در ره هجر او دلم را ولايتهاست ، در ميدان وصال او روحم را با چند عشق مبارزتهاست . گوئى كه كدام جوهر بود ، كه از سلك ملكوت بگسيخت ، يا كدام دلبرى بود از عرايس خانهء جبروت كه ازين خسته جان « 8 » بگريخت ؟ شعر : من خود صنما سوخته خرمن بودم ! * وز « 11 » عشق تو من كشيده دامن بودم ؛ تو نيز بيامدى بآزردن من * در شهر مگر دست خوشت من بودم ؟ الفصل الخامس فى فضيلة الحسن و الحسن و المستحسن ( 57 ) [ a 22 ] چون بذر فطرت از قالب قدرت به تربيت حسن قدم از شاهراه عدم بجهان حدثان درآورد ، خلعت خلافت پوشيد « 17 » ، و علم « عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » « 17 - 18 » در خزانهء اسرار به گوش جان از حقّ نيوشيد . افسر
--> ( 8 ) خسته جان : خسته جان را A . ( 11 ) وز : شايد « در » . ( 17 ) پوشيد : پوشيده A . ( 17 - 18 ) سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 29 .