روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

مقدمه 97

عبهر العاشقين ( فارسى )

تركى كه برخ درد مرا درمانست * او را دل من هميشه در فرمانست بخريده‌امش بزر ، به صد جان ارزد * جانى كه بزر توان خريد ارزانست . ( ملك نصرة الدين كبود جامه . لباب ايضا ص 52 ) دلم ز نرگس ساقى امان نخواست بجان * چرا كه شيوهء آن ترك دل سيه دانست . ( حافظ . ديوان مصحح قزوينى ص 34 ) حافظ ! چو ترك غمزهء تركان نمىكنى * دانى كجاست جاى تو ؟ خوارزم يا خجند . ( حافظ . ايضا ص 122 ) يا رب ! اين بچهء تركان چه دليرند به خون * كه به تير مژه هر لحظه شكارى گيرند . ( حافظ . ايضا ص 125 ) اگر آن ترك شيرازى بدست آرد دل ما را * بخال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را . ( حافظ . ايضا ص 3 ) روزبهان غالبا معشوق خود را « ترك » خواند : « مگر آن غارتى را نديدى كه چون به چشم شوخ دلم را غارت كرد ، و نگارخانهء عشقم بجمال خود عمارت كرد ، خم گشت پشت همّتم درين حرف پرغلط ، زيرا ز دست عشقش بگريختم . پاسبان عشق او دلم را ملازم ، از ان بنعت عشق در دست آن ترك عاجزم . در عشق تو خفته همچو ابروى توام * زيرا كه نه مرد دست و بازوى توام