نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )

95

فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )

و چگونه به چشم طمع و آزمندى به من نگران شدى ؟ گفت آرى تو روح خدائى و بر اثر متاعى كه از من در دست انتفاع خود قرار داده‌اى دل آزمندم را بسوى تو متوجه ساختم عيسى پرسيد آن متاع كه وسيله‌ى آزمندى تو به من شده است چيست ؟ گفت همان خشتى است كه آن را زير سرت گذارده‌اى : عيسى متذكر شده آن خشت را دور افكند و شيطان از او جدا شد . ورود در خلوت آنگاه كه من در خلق را به روى خود بسته بودم و در خلوت نشسته و به ياد خدا مواظب بودم و باذكار قلبيه و قالبيه مىپرداختم شيطان بر من وارد شد و حيله‌ها برانگيخت و تشويشها بجاى آورد تا از خلوت بيرون خرامم و از ياد حقتعالى دست بردارم در آن هنگام شمشير همت را كه از غلاف بيرون آمده بود مشاهده نمودم كه از سر تا پا و از نيش تا قبضه‌اش اللّه اللّه نگاشته و حك شده بود و به وسيله‌ى آن لشكر خاطره‌ها را كه موجبات اعراض مرا از حقتعالى ايجاد مىكردند از خويش راندم و در آن حال به دلم خطور كرد كه كتابى در آداب خلوت بنگارم و آن را بنام « حبل المريد على المريد » بنامم بدنبال آن با خود گفتم سزاوار نيست اين تأليف را بدون اجازه‌ى از شيخم تدوين نمايم اين بود كه در باطن با وى به مشورت پرداختم و چگونگى تصميم خويش را به اطلاع او رسانيدم و بر اثر ارتباط