نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )

121

فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )

هنگام خورشيد را در ميان آسمان ديده خطاب به من مىگفت اى شيخ آيا مرا مىشناسى و مىدانى كيستم ؟ پرسيدم تو كيستى ؟ تو گفتى من همان خورشيد آسمان مىباشم در اين موقع شيخ ما عمار از اينكه هر دو واقعه مطابق و موافق يكديگر اتفاق افتاده خرسند شد و گفت در هنگامه‌اى وارد عالم قلب شدم و شبهائى را به مجاهده‌ى در راه خدا پرداختم و به آسمان مىنگريستم تا اينكه آسمان در درون من قرار گرفت و چنان پنداشتم كه خود آسمان شده‌ام و شبهاى ديگرى نيز نگران بدان بودم تا آن را در زير پاى خود ديدم آن‌چنان‌كه در بالاى سر خود مشاهده مىكردم و شبهائى را نگران به زمين بوده و در تفحص از آن بر آمده كه بر چه چيزى قرار گرفته و بدين حال بسر برده تا خود را در دائره‌اى از نور فانى در آن يافتم . لطيفه آسمانى آرى واقعاتى كه اتفاق مىافتد معلوم براى سلاك بوده و نهايت حقيقتى كه از راه خط علمى به دست مىافتد همان است كه روح قدسى لطيفه‌ايست آسمانى و هرگاه از نيروى همت فيض‌ياب گردد پيوند با آسمان پيدا كرده و آسمان غرقه در آن خواهد بود و بلكه آسمان و روح قدسى به صورت شىء واحدى منعكس خواهد شد و اين روح همواره چون طاير تيزپرى در پرش است و رشد و نمو دارد تا