نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )
110
فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )
صعود در مىآيد و آوازهاى پاى اسب و كوس و بوق را استماع مىنمايد و ذكر همانند پادشاهى است كه هرگاه در محلى وارد شود به تنهائى نزول نكرده بلكه همراه با بوق و كرنا و امثال آنها وارد مىشود تا كار به جائى مىرسد كه خوف مرگ بر او باشد آرى آن كس كه قدم بصدق و صفا گذارده باشد هيچ گونه بيم هلاكتى در او نباشد . در حال خلوت در يكى از اوقات كه به خلوت نشسته و در به روى غير بسته و بذكر اشتغال ورزيده بودم صداهاى بوق و كرنا و امثال آنها را همراه با دردهاى جانكاهى احساس مىكردم و من در آن هنگام با كمال صدق و صفا بسر مىبردم و بهترين اعضاى وجودى خودم را كه پارهء دلم باشد فداى آن استان نموده بودم بدنبال آن صداهائى ناهنجار و جانكاه گزارش حال خودم را به اطلاع شيخم رسانيدم خطاب به من گفت اينك صلاح در آنست كه از خلوت بيرون آئى و ذكر را رها كنى مبادا آنكه از اين راه ديوانه شوى و يا قالب تهى كنى در تعقيب پيشنهاد شيخ معروض داشتم هرگاه در طريق ذكر و خلوت از اغيار غالب تهى كنم بهتر از آنست كه دست از خلوت بردارم و در محل آرامش ظاهرى بسر ببرم تا بميرم . شيخ در پاسخ من گفت اكنون از درون خود استخبار كن و ببين از زبان